X
تبلیغات
علوم سیاسی - ماتریالیسم دیالکتیک چیست؟

ماتریالیسم دیالکتیک چیست؟


جان هافمن

مترجم: یعقوب نعمتی وروجنی

 

رویکرد دیالکتیکی، همانند دیالوگ های افلاطون سوالات فزاینده ای برای نشان دادن تناقضات در نگرش های رقیب را در بر می گیرد. در نتیجه این رویکرد، ارائه پاسخ های منسجم و قابل دفاع دشوار گردد.

در دیدگاه هگل، فرآیند دیالکتیکی به تغییر و توسعه در جهان اشاره می نماید. بیان هگل از دیالکتیک به مثابه جمع نقیضین، ضد ضد و دگرگونی کمیت به کیفیت، در مورد طبیعت و نیز جامعه مورد استفاده قرار گرفته است. پس چه چیزی باعث تغییر و توسعه جهان می گردد. این عامل از نظر هگل عبارتست از روح – که در همه چیز وجود دارد. هگل با تبدیل دیالکتیک به یک ایده الهی، اصل خود را در تناقض قرار می دهد، چرا که خالقی که خود را آفریده و نمی تواند بمیرد، خود یک موجود غیر دیالکتیک محسوب می گردد.

از سوی دیگر، ماتریالیسم دیالکتیک، زیربنای فلسفی نظریه مارکسیسم نیز می باشد. البته بعضی ها استدلال می کنند که بحث ماتریالیسم دیالکتیک را انگلس یا لنین طرح کرده اند ونه کارل مارکس. گرچه نظریه ماتریالیسم دیالکتیک بعدها بصورت منسجم تدوین گردید ولی زیربنای تحلیل مارکس از جامعه، تاریخ و جهان را تشکیل می دهد.

بطور مختصر دیالکتیک به سیالیت همه چیز –حرکت و تغییر- اشاره دارد، و این مفهوم، تغییر مذکور را درونی اشیاء می داند. نگرش دیالکتیکی به سرمایه داری اذعان دارد که سرمایه داری از درون نظام قدیمی تری ظهور پیدا کرده و خود نیز الزاما باید تغییر یابد. این تغییر، دائمی دانسته شده و به عبارت دیگر چیزی ست که همیشه باید اتفاق بیفتد.

نظریه هگل، تغییر دیالکتیک را به مثابه تحول ذهن می داند، و می توان استدلال کرد که این نظریه نادانسته با دیالکتیک دچار شکاف می گردد، چرا که بر اساس ایده های پدیدار شده، مبتنی گردیده و این آرمان گرایی، یک شروع و پایان را بدیهی فرض می کند.

انگلس نیز دیالکتیک را برحسب اصولی همچون جمع نقیضین و تبدیل کمیت به کیفیت، تعریف می نمود. به عنوان مثال، زمانی که آب می جوشد گرمای فزاینده (یک تغییر کمی) آب را به بخار تبدیل می کند و از این رو یک تغییر کیفی رخ می دهد. گرچه انگلس این دیدگاه ها را مطرح ساخت، ولی شواهدی وجود دارد که نشان می دهد مارکس مخالفتی با ایده های مزبور نداشت. یک رویکرد دیالکتیک همه چیز را متناقض می داند. اشیاء در مقابل یکدیگر قرار می گیرند: همه اشیاء ذاتا بی ثبات بوده وباید تغییر پیدا کنند.

ماتریالیسم نظریه ای است که فرض می کند جهان مادی مستقل از آگاهی انسان وجود دارد. ماتریالیسم در اصل، یک نظریه شناخت – و از این رهگذر، ایده هایی معتبر هستند که دقیقا این واقعیت مستقل را نشان دهند- و نیز یک نظریه وجود یا هستی شناختی (آنتولوژی) است. مغز، ماده ای است که می اندیشد، تا جایی که حتی انتزاعی ترین اندیشه ها توسط مردمی ایجاد می شوند که در جهان مادی می اندیشند. حتی ایده های پیش داورانه ( فی المثل همانند نژاد پرستی) به عنوان بازتاب واقعیت مادی بروز پیدا می کنند، گرچه این بازتاب ها می توانند تصنعی و یک سو نگرانه نیز باشند.

با آن که ماتریالیسم یک نظریه کهن است ولی در صورتی می تواند تداوم یابد که از نظر منطقی، دیالکتیکی باشد. پر واضح است که ایده های شروع و فرجام، غیر دیالکتیک و غیر مادی هستند، چرا که ضرورتا بر وجود یک خالق آرمان گرا دلالت می کنند.

 

 

منبع:

Hoffman, John , A Glossary of Political Theory, Edinburgh: Edinburgh University Press, 2007. Pp 41-42.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت   توسط یعقوب نعمتی وروجنی  |